بازدید: 21 بازدید

سه هزار سال پیش انسانی درست مثل من و شما در نزدیک شهری محصور در کوهستان ها زندگی می کرد. آن شخص آموزش می دید تا حکیم شود، تا دانش نیاکان خویش را فرا گیرد. اما با همه چیزهایی که به او آموخته میشد موافق نبود. در قلبش احساس میکرد که باید چیزی بیش از اینها وجود داشته باشد. یک روز هنگامی که در غاری خفته بود در رویا دید که بدن خودش را که خفته است، تماشا میکند. از غار بیرون آمد هلال ماه همزمان با میلیون‌ ها ستاره در آسمان می درخشید. آن وقت در درون او اتفاقی افتاد که زندگی‌ اش را برای همیشه دگرگون کرد…