دو کشتی بزرگ و محکم برای مسافرین اجاره کردیم. البته به شرطی که در آنها آدم های خارجی را حمل نکنیم. پس از بردن بارها و ارابه ها به کشتی شمس و خانم ها را هم به شاه بندر بردیم و مدت آنها را مشایعت کردیم. شمس از دیگران عذرخواهی کرد و کشتی مخصوص خودش که یک اتاق مخصوص داشت رفت و در اتاق کناری آنها مریم و ظریفه حضور داشتند. چند روزی که گذشت، با ماریِ ونیزی هم صحبت شدیم. بسیار شوخ طبع و حتی با هم به حمام هم رفتیم.

بعد از حمام با هم در حال صحبت بودیم نمیدانم چرا ناگهان در میانه شوخ‌ طبعی ها چهره‌ اش دگرگون شده و آه سوزناکی کشید که جگر هر شخصی را پاره میکرد. به او گفتم دلیل این آه سوزناک چیست؟ گفت: به هرچه خواستم رسیدم، اما نتوانستم بارها از عشق و عاشقی خودمان صحبت به میان بیاورم. پس از مدتی درد و دل حالاتی در بین ما گذشت. با تبسم به هم نگاه می کردیم چیزی بین ما رد و بدل نمیشد اما این منظره لذت بخش بود…

10 بازدید