بازدید: 25 بازدید

تازه از راه رسیده بود که اکثر گداهای جلوی کلیسا و کارشناسان خبره در تجزیه و تحلیل امور مالی در مقابلش قرار گرفتند. بلافاصله نگاهی به دامن کهنه آبی رنگ جوانا انداختند. پارگی هایی شالش را دیدن، نوار سبز رنگ گیس هایش را از نظر گذراندند، به کهنگی پتوی کینو و هزاران بار شکسته شدن لباس هایش نگاه کردند و دریافتند که آنها مردمانی فقیرند، پس به دنبالشان رفتند تا نمایش غم انگیز آنها را نظاره کنند…

چهار گدایی که جلوی کلیسا بودن از همه وقایع شهر باخبر بودند. آنها حالت های زنان جوانی را که برای اعتراف به کلیسا می آمدند نظاره میکردند و هنگامی که از کلیسا خارج می شدند با نگاه کردنشان گناه شان را می خواندند…