بازدید: 11 بازدید

دانیال مرد تنومندی با موی ضخیم قهوه ای و ریش و بسیار مرتب بود. او از هر نظر مرد موفق و بسیار محترمی در جامعه بود. با این حال اکنون که در دفترم نشسته بود اشک از گونه های یک سرازیر شده و ریشش را خیس می کرد. همه اینها به نظرم یک رویایی بد می آمد، دلم میخواست بیدار شوم و میدیدم که همه اش کابوس است. اما میدانم که این رویا نیست، این واقعیت است و من نمی دانم چه کار کنم.(ادامه در سایت)